|
ممنون از همهٔ دوستانی که این مدت سر زدن،به دو دلیل عمده نتونستم پست جدید بذارم: سرم به شدت شلوغ بود،و اینکه یه موضوعی ذهنمو مشغول کرده. چرا در جوامعی که سطح سواد و علم بالاتره حضور خدا کمتره؟ این روزا با هرکسی که بحث میکنم این سال رو به نوعی ازش میپرسم. لطفا شما هم اگر نظری دارین بگید. البته حرفی که زدم رسما اثبات شده و نتیجهٔ تحقیقات مفصلیه. + نوشته شده در Fri 9 Oct 2009 10:54 قبل از ظهر توسط حافظ |
این حکایتو یکی از دوستان فرستد برام.فکر کردم بد نیست بذارمش اینجا: یک ملا و یک درويش كه مراحلي از سير و سلوك را گذرانده بودند و از ديري به دير ديگر سفر مي كردند، سر راه خود دختري را ديدند در كنار رودخانه ايستاده بود و ترديد داشت از آن بگذرد.. وقتي ان دو نزديك رودخانه رسيدند دخترك از آن ها تقاضاي كمك كرد. درويش بلا درنگ دخترك رابرداشت و از رودخانه گذراند. دخترك رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتي طولاني را پيمودند تا به مقصد رسيدند. در همين هنگام ملا كه ساعت ها سکوت كرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزيز! ما نبايد به جنس لطيف نزديك شويم. تماس با جنس لطيف برخلاف عقايد و مقررات مكتب ماست. در صورتي كه تو دخترك را بغل كردي و از رودخانه عبور دادي.» درويش با خونسردي و با حالتي بي تفاوت جواب داد: « من دخترك را همان جا رها كردم ولي تو هنوز به آن چسبيده اي و
+ نوشته شده در Thu 27 Aug 2009 10:54 قبل از ظهر توسط حافظ |
این مدت همش نیمهٔ خالیو لیوانو دیدم و دیدیم،این چندوقت همش فقط از هم ایراد گرفتیم و بهم پریدیم،فک نمیکنم این انصاف باشه و باید هر از گاهی نیمهٔ پر لیوان رو هم نیگاه کرد. دیروز اولین روز ماه رمضان بود و این دومین ماه رمضان من در اینجا. ماه رمضان امسال فرقش با پارسالی اینه که نزدیک خونه یک مسجده که اگرچه مربوط به اهل سنت میشه اما آدمهای باصفأی توش هستن. دیروز به عنوان اولین روز ماه رفتم مسجد که هوائی هم عوض کرده باشم.سر سفرهٔ افطاری یکی از دوستان پاکستانی که اهل سنت هم هست چیز عجیبی آزم پرسید:گفت شما طرفدار امام خمینی هستی یا سنی هستی؟ یکم جا خوردم اولش،اما فورا دو زاریم افتاد که منظورش شیعه بودن من هستش،اما برام جالب بود که شیعه بودن رو به اسم امام میشناخت. بعد از اینکه جوابشو دادم کلی برام از امام تعریف کرد و اینکه چه کار بزرگی کرده. موقع برگشت به خونه بود که یاد این حرف افتادم که این انقلاب بی نام خمینی در هیچ کجای دنیا شناخته شده نیست.ای کاش نه این حرف،نه این انقلاب و نه امام رو خراب نکنیم. + نوشته شده در Sun 23 Aug 2009 1:50 بعد از ظهر توسط حافظ |
نمیدونم کتاب veronica decides to die رو خواندین یا نه؟
نمیخوام کل قصه رو تعریف کنم اما در جاهأیی از کتاب میخونیم که بعضی ادمها دوست دارن که خودشونو به دیوانگی بزنن که از شر دنیای امروزی ما
خلاص شن و راحت تر و با نگرانی کمتر زندگی کنن. این چند روز به شدت یاد
اون کتاب افتادم، تو وبسایتهای خبری مطالبی هست در مورد ترانه موسوی!
بازم کاری به شایعاتی که در مورد این بندهٔ خدا هستش کاری ندارم و مطلبم چیز
دیگری است، امروز دقیقا افرادی رو میشناسم که علاقه دارن خودشونو به حماقت
بزنن تا با واقعیت چیزی که بهش اعتقاد داشتند مواجه نشن. من خودم سعی
میکنم از همهٔ کانالهای ممکن اخبارو دنبال کنم تا یک طرفه قضاوت نکنم،هر
روز هم تعدادی وبسایت خبری ایرانیو میخونم چیزی که این روزا نظرمو جلب
کرده اینه که یک برنامهٔ خبری تو صدا و سیما ی ایران، که از قضا پربیننده
هم هست، اینقدر راحت به خودش اجازه میده که تمام ایرانیها رو ( دقت کنین
نه فقط بینندهای ثابتشو بلکه کارش توهین به من هم که بینندش نیستم هم
هست) خر فرض کنه و دروغی به این بزرگی بگه که فقط ۳ نفر تو ایران اسم
ترانه موسوی دارند، مصاحبه ا ی ترتیب بده و بقیه ماجرا. اونوقت یه بابائی که
میاد و پرده از این دروغ بر میداره متهم میشه و توهین بهش واجب میشه.
واقعا عدهای از ما ایرانیها دارند به کجا میرن؟ + نوشته شده در Thu 20 Aug 2009 9:57 قبل از ظهر توسط حافظ |
+ نوشته شده در Sun 16 Aug 2009 11:45 قبل از ظهر توسط حافظ |
چی بنویسم از پس این همه حادثه که جائی برای نوشتن آنها نیست... + نوشته شده در Tue 28 Jul 2009 4:18 بعد از ظهر توسط حافظ |
Do you want to have look at the earth?!Can you remember that day you decided to create us? some angels told you “why you want to create this creature our Lord? Only thing he can do is to fight each other and bloodshed. Can you remember?! Of course you can because I do believe that you are aware of every single thing. However take a look to my city. Just my city and no other place around the world. Look carefully people are fighting each other because they love power. They want to be King, they want to be Lord. It was 30 years ago our fathers and mothers invited you to have look to my city I think and you did. 30 years ago we had king, I do not know he was bad or not because I did live in his period but he was Dictator. You helped my people that time our King went forever and people were happy and prayed you. Nowadays, I am pretty sure we are in the same situation. Although it is a little bit different, he ,our King, never said that what he is doing is based on Islamic rules but now they say that. God I want to have an answer. Just an answer they are right?!it is what you sent to your holy prophet? It is why our holy leaders were killed ?? I do not believe so God please correct us. God please help us to understand what is going on. Amen + نوشته شده در Sat 20 Jun 2009 10:59 قبل از ظهر توسط حافظ |
|
| ||||||